رسانهها در ایران پساجنگ – از انحصار تا تکثر خردمندانه / موسی اکرمی
رسانهها در ایران پساجنگ – از انحصار تا تکثر خردمندانه
موسی اکرمی، استاد فلسفه
مدیریت ارتباطات، شمارهی ۱۹۳، خرداد ماه ۱۴۰۵
مقدمه. روزنهی امید پس از طوفان
با همهی فرازونشیبهای تلخ جنگ، این روزها نسیمی از امید در فضای سیاسی ایران وزیده است. مذاکرات میان ایران و آمریکا، اگرچه پرپیچوخماند، ولی شاید سرآغازی بر پایان یک دورهی فرسایشی و ورود به فصلی تازه از صلح پایدار، بازسازی همهجانبه، و زندگی در سایهی آزادی و عدالت نسبی باشند. تجربهی جنگ به ما آموخت که موشک و سنگر به تنهایی نمیتوانند کشوری را تابآور کنند؛ نرمافزار اصلی بقا، «اعتماد»، «حمایت مردمی»، و «ارتباطات شفاف» هستند. در چنین فضایی، رسانهها نه در حاشیه بلکه در نقطهی کانونی بازسازی ملی قرار میگیرند. پرسش این است: در ایران پساجنگ، چه الگویی از رسانه میتواند هم نیاز به آزادی و تنوع را برآورده کند، هم امنیت و انسجام را حفظ نماید؟ این نوشتهی کوتاه، نگاهی به جایگاه، حقوق و وظایف بازیگران گوناگون عرصهی رسانه در افق فردایی است که شاید نزدیک باشد.
یکم. اهمیت رسانهها در دوران پساجنگ: چرا بدون رسانههای نیرومند بازسازی ممکن نیست؟
هنگامی که آتش جنگ خاموش میشود، نخستین ویرانهای که باید بازسازی شود، اعتماد عمومی است. جنگ، جامعه را چند پاره میکند: گروهی جان باختهاند، گروهی آواره شدهاند، گروهی از سود جنگ ثروتمند گردیده، و گروهی به فقر مطلق رسیدهاند، و گروهی إحساس میکنند که به اهدافی دست نیافتهاند. بدون رسانههای مستقل و کارآمد، زخمهای روانی گوناگون بخش بزرگی از مردم هرگز التیام نمییابند. رسانهها در پساجنگ سه نقش حیاتی ایفا میکنند:
۱. شفافسازی دربارهی حقیقت جنگ تا آشکار گردد که بهراستی چرا جنگ روی داد؟ چه کسانی یا چه نهادهائی در بیرون و درون کشور چه تصمیمهای مهمی گرفتند، چه کسانی سود بردند، چه کسانی زیان دیدند، و چه کسانی مجازات شدند یا باید مجازات شوند؟
۲. نظارت بر فرآیند بازسازی: تعیین اولویتهای تخصیص منابع مالی و اعتباری، تعیین شایستهی اولویتهای بازسازی، و جلوگیری از فساد در قراردادهای عظیم عمرانی و توزیع کمکهای بینالمللی.
۳. ایجاد فضای گفتوگوی شایستهی ملی میان قربانیان، بازماندگان، نظامیان و مسئولان سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی.
کشورهایی که پس از جنگ، رسانههای خود را آزاد و رقابتی کردهاند (مانند آلمان پس از ۱۹۴۵ یا آفریقای جنوبی پس از آپارتاید)، بسیار زودتر از کشورهایی که رسانه را در انحصار دولتی نگه داشتهاند، به ثبات رسیدند.
دوم. گونهشناسی رسانهها در افق جدید: از دولتی تا مستقل
در ایران پساجنگ، به جای الگوی «رسانهی تکصدا»ی دوران جنگ، باید به استقبال زیستبومسامانهی فرهنگی و سیاسی متنوع رفت:
۱. رسانههای دولتی و حاکمیتی (صداوسیما، خبرگزاریهای رسمی). این رسانهها دیگر ابزار «تبلیغ جنگ» نیستند؛ بلکه وظیفه دارند به رسانهی خدمات عمومی تبدیل شوند، یعنی باید با احترام به قانون میزبان همهی صداها – حتی منتقدان دولت – باشند. در آلمان پساجنگ، شبکههای عمومی الگوی موفقی از تعادل میان دولتی بودن و استقلال تحریریهای ارائه دادند.
۲. رسانههای مستقل و خصوصی (روزنامهها، سایتهای خبری، و رادیوها و تلویزیونهای خصوصی که باید پدید آیند). این بخش موتور اصلی نقد سازنده و خلاقیت است. در پساجنگ، باید انحصار صدور مجوز شکسته شود و فرایند تأسیس رسانه شفاف، سریع و مبتنی بر قانون باشد. حاکمیت از طریق نهادهای قضایی و اجرایی تنها نظارت بر خطوط قرمز (عدم تشویش راستین اذهان، عدم توهین، عدم افشای اسرار نظامی) را بر عهده خواهد داشت و از هرگونه سانسور پیشاپیش و مجازات برای اقدامات تحقق نیافته دروری خواهد جست.
۳. رسانههای اجتماعی و پلتفرمهای اینترنتی. فضای مجازی میدان جدید نبرد افکار است. در دوران پساجنگ، باید قانونگذاری هوشمند (برای نمونه الزام به شفافیت الگوریتمها، مقابله با اخبار جعلی با همکاری خود پلتفرمها) جایگزین قطعیهای مکرر اینترنت و فیلترینگ گسترده شود.
سوم. حقوق دولت در برابر رسانهها: نه خفه کردن، نه رها کردن
دولت در پساجنگ هم از حقوق مشخص و هم از وظایف مشخص برخوردار است. حقوق آن عبارتاند از:
الف) تعیین خطوط قرمز امنیتی و اخلاقی، مشروط به آنکه این خطوط قبلاً در قانون عادلانه و منطقی مصوب مجلس اعلام شده باشند و به دست یک شورای غیرسیاسی و شفاف ملحوظ شوند.
ب) دسترسی عادلانه به امواج و بسترهای ارتباطی، به معنای این که دولت میتواند درصدی از پهنای باند یا فرکانسهای رادیویی را برای هشدارهای اضطراری و اطلاعرسانی رسمی حفظ کند.
پ) شکایت از رسانهای که اطلاعات نادرست منتشر میکند، به شرط آن که تنها از طریق دادگاه صالح اقدام کند، و به تهدید و تعطیل کردن خودسرانهی رسانهی متخلف نپردازد.
دولت نمیتواند به بهانهی «امنیت ملی» هر رسانهی منتقد را متهم به «همکاری با دشمن» نماید. در پساجنگ، امنیت ملی دیگر نباید با «انحصار اطلاعات» تأمین شود، بلکه باید با «توانایی مدیریت افکار عمومی در فضای رقابتی» به دست آید.
چهارم. وظایف دولت: سنگینی مسئولیت بر دوش حاکمیت
دولت در قبال رسانهها وظایف سنگینی بر دوش دارد:
۱. تأمین زیرساختهای عادلانه برای دستیابی به اینترنت پرسرعت و ارزان برای همه، نه تنها برای پولدارها و وابستگان به حاکمیت که نقش منفی احتمالی شماری از آنها در مسائل امنیتی با نقش بسیاری از افراد معمولی در اشتراکگذاری چند فرستهی نامطلوب قابل قیاس نیست.
۲. حمایت از رسانههای نوپا و محلی از طریق وامهای کمبهره و صندوقهای حمایت از مطبوعات.
۳. شفافیت در تصمیمگیری به صورت انتشار عمومی صورتجلسات تنظیم مقررات رسانهای و مجوزها.
۴. آموزش همگانی سواد رسانهای در مدارس و صداوسیما، تا مردم در برابر شایعات و جنگ روانی واکسینه شوند.
۵. پرهیز از سانسور پیش از انتشار به گونهای که هیچ رسانهای نباید پیش از انتشار، ملزم به گرفتن تأیید دولتی باشد (به جز موارد محدود مرتبط با حریم خصوصی یا امنیت کشور با تمسک به مستندات لازم و کافی).
پنجم. حقوق صاحبان رسانه: استقلال در برابر وابستگی
خواستاران رسانههای مستقل و صاحبان این گونه رسانهها در دوران پساجنگ باید از حقوق زیر برخوردار باشند:
الف) حق تأسیس و انتشار بدون تبعیض، به گونهای که در وابستگی یک مدیرمسئول به یک قوم، دین یا گرایش سیاسی ویژه تفاوتی وجود نداشته باشد و همه ملزم به رعایت قانون و در برابر قانون برابر باشند.
ب) حق نقد منصفانهی قوای سهگانه، به گونهای که انتقاد از دولت یا مجلس نباید به معنای «ضدیت با نظام» تلقی شود.
پ) حق دسترسی به اطلاعات عمومی، چنان که دولت موظف است اطلاعات نامحرمانه را در اختیار روزنامهنگاران و ارباب رسانه بگذارد.
ت) حق استقلال اقتصادی، چنان که رسانه نباید برای ادامهی حیات مجبور باشد از نهادهای قدرت یارانه بگیرد، و خواسته یا ناخواسته به بلندگوی آنها تبدیل شود. تبلیغات دولتی باید نه بر پایه ی رابطهی شخصی بلکه بر اساس ضوابط عینی (مانند مخاطب، شمارگان، کیفیت) توزیع شود.
ششم. وظایف صاحبان رسانه: آزادی مسئولانه
آزادی بدون مسئولیت، به هرجومرج و تولید و انتشار احتمالیِ اخبار جعلی میانجامد. صاحبان رسانه در پساجنگ مکلفند:
الف) از انتشار شایعات و اطلاعات نادرست خودداری کنند، حتی اگر آن شایعه به نفع سیاسی آنها باشد.
ب) به حریم خصوصی افراد احترام بگذارند.
پ) از تحریک به خشونت و نفرت قومی/ مذهبی بپرهیزند، چنان که ایران پساجنگ – بهویژه با حوادث اسفبار دی ماه ۱۴۰۴، بیش از پیش نیاز به آشتی ملی دارد، و در صورت وجود ارادهی ملی برای نوسازی کشور هر گونه دامن زدن به اختلافات مانعی بر سر راه تحقق چنان أرادهای خواهد بود.
ت) در قبال تصاویر و اسناد جنگی امانتدار باشندچنان که برای نمونه پخش اسرار نظامی نه تنها غیراخلاقی بلکه خیانت به امنیت ملی است.
ث) تصحیح خطاهای خود را علنی کنند، چنان که روزنامهنگاری حرفهای راستین به معنای عذرخواهی همواره به اندازهی خطای ارتکابی است.
واپسین سخن: رسانه، سنگ بنای صلح پایدار
صلحی که پس از مذاکرات ایران و آمریکا حاصل میشود، اگر تنها به آتشبس و بازسازی فیزیکی محدود باشد، دوام نخواهد آورد. صلح راستین، در ذهن و باور مردم ساخته میشود، ر فضایی که هر کسی میتواند سخن خود را بر زبان راند، به نقد کارکردها و ساختارها بپردازد، پیشنهادهای خود را آزادانه و بهآسانی و باروشهای مناسب عرضه کند، و بدون ترس از برچسب «جاسوس» یا «فتنهگر» اشتباه قدرت را به رخ بکشد. رسانههای مستقل، رادیوهای محلی، روزنامههای خصوصی، و تلویزیونهای اینترنتی ابزارهای گفتوگوی ملی هستند.
دولت اگر چنین فضائی را با قوانین شفاف و عادلانه مدیریت کند، نه تنها نفوذ دشمن را کاهش میدهد، بلکه ملتی میسازد که به جای فرار از اخبار، برای حل مشکلات پای رسانهها مینشیند. صاحبان رسانه نیز اگر اخلاق ملی و اخلاق حرفهای را سرلوحهی کار رسانهای قرار دهند، «آزادی» را چونان ابزاری برای خودنمایی سیاسی به کار نمیبرند، بلکه آن را به «مسئولیتی» برای التیام زخمهای ملی تبدیل میکنند.
ایران پساجنگ، فرصتی طلایی برای بستن پروندهی «رسانه همچون سپاه تبلیغات» و گشودن پروندهی «رسانه همچون ریههای تنفس یک جامعهی زنده» است. باید آرزو و امید داشت که ایران پساجنگ با درسآموزی همگان و خردورزی همهی بازیگران - از اهالی حکومت تا فعالان مدنی و نقشآفرینان عرصهی عمومی – راهی نوین در پیش گیرد و جامعه چنان سامان یابد که تعادل را تجربه کند و رسانههایش چنان آزاد و مسئول باشند که هرجومرج رسانهای از یک سو و سرکوب رسانهای از سوی دیگر پدید نیایند.
این وبلاگی شخصی است، بهرهگیر از دو زبان پارسی و انگلیسی، برای آگاهیدِهی آکادمیایی در بارۀ کارهای ویژۀ خود من در زمینههائی از فلسفه (از فلسفۀ عام تا فلسفههای خاص) و علم (از علوم طبیعی تا علوم اجتماعی) و هنر (از شعر تا سینما) که همواره بدانها پرداختهام. آشکار است که هرگونه بهرهگیری از نوشتهها تنها با ذکر مأخذ و نام نویسنده، بهویژه با دادن نشانی آن در این وبلاگ، آزاد است.