من، در مقام یک استاد فلسفه‌، از سوی هیأت مدیره‌ی «انجمن علمی مطالعات صلح ایران» این افتخار را یافته بودم که دبیر علمی نهمین همایش سالانه‌ی این انجمن با عنوان «بنیادهای هستی‌شناختی، شناخت‌شناختی، و روش‌شناختی مکتب ایرانی صلح» باشم، همایشی که قرار بود با مشارکت فعالان حوزه‌های نظری و عملی صلح‌طلبی از داخل و خارج ایران در اوایل اسفند ماه ۱۴۰۴ در دانشگاه تهران برگزار شود.


شوربختانه دولت اسرائیل به رهبری بنیامین نتانیاهو و دولت آمریکا به رهبری دانلد ترامپ، در نقض آشکار منشور ملل متحد و دیگر قوانین و مقررات ذیربط، با هجوم و تجاوز نظامی به میهن من، ایران، جنگ بسیار دردناکی را بر آن تحمیل و بر زمینه‌ی آسیب‌های انسانی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و زیست‌محیطی بسیار شرایط لازم برای برگزاری آن همایش مهم - هم در تبیین مبانی فلسفی صلح‌طلبی هزاران ساله‌ی ایرانی و هم به مثابه‌ی نمادی از صلح‌طلبی جامعه‌ی ایرانی - را تا اطلاع ثانوی از میان بردند.


من همچون هر ایرانی میهن‌دوستِ باورمند و پایبند به منافع ملی کشورم در همه‌ی ابعاد، ضمن محکوم‌سازی شدید این تجاوز و همه‌ی جلوه‌های جنایت‌بارِ زشت آن – از کشتار کودکان و غیرنظامیان و ترور مسئولان سیاسی و نظامی ایران تا ویران‌سازی مراکز آموزشی و بهداشتی و فرهنگی و صنعتی و همچنین محیط زیست این کشور و منطقه - در مقام دبیر علمی همایش پیشگفته و در حسرت برگزاری هر چه زودتر آن در شرایط صلح‌آمیز شایسته، لازم می‌دانم در این نوشته حس میهن‌دوستی و حمایت خود از رزمندگان دلیر نبرد میهنی و نیز قضاوت و کینه‌ی احساسی و عقلانی خود نسبت به متجاوزان به میهن عزیزم را در پرانتز قرار دهم، و در مقام یک استاد و دبیر علمی بی‌طرف آن همایش مهم، از همه‌ی وجدان‌های بیدار در سراسر جهان بخواهم در این روزگار که ایران و جهان بار دیگر با موجی از خشونت، بی‌ثباتی و منازعه روبه‌روشده‌اند، به مسئولیت خود و نهادهای سیاسی و حقوقی و علمی و فرهنگی توجه کنند و در نظر و عمل بر آن پای فشرند.


شایسته است همگان بپذیریم در حالی که پژوهشگران حوزه‌ی صلح و فلسفه‌ی سیاسی می‌کوشند بنیادهای نظری همزیستی و گفت‌وگو را تقویت کنند، واقعیت‌های تلخ عرصه‌ی بین‌الملل نشان می‌دهند که صلح‌جویی نه صرفاً امری نظری، بلکه ضرورتی عملی برای صیانت از جان انسان‌ها، حفظ میراث‌های فرهنگی و زیستبومی، و حرکت به سوی آینده‌ی هر چه درخشان‌تر ملت‌ها است.


در چنین شرایطی، توجه به جایگاه والای صلح و بازخوانی اصول بنیادین اخلاق جنگ در سنت‌های فلسفی و تمدنی اهمیت مضاعف پیدا می‌کنند، و ضروری است بر پایه‌ی آموزه‌های مشترک فرهنگ‌های گوناگون، تجربه‌های تاریخی، و دستاوردهای فلسفه‌ی اخلاق و فلسفه‌ی سیاسی بر چند نکته تأکید ورزید:
۱. آشکار است که بر پایه‌ی نصّ صریح منشور ملل متحد هیچ کشوری حق تعرض و تجاوز به کشور دیگری را ندارد. در نگاه فراملی بی‌طرفانه نسبت به همه‌ی کشورها و ملت‌ها و فرهنگ‌ها باید اعلام کرد که هرگونه اقدام نظامی علیه هر کشور که بدون مجوز معتبر ناشی از حقوق بین‌الملل و حقوق بشر و اخلاق جهانی صورت گیرد، به عنوان «تجاوز» تلقی می‌گردد، و فاقد هرگونه توجیه حقوقی و اخلاقی است. اصول بنیادین نظم بین‌المللی - از منع کاربرد زور تا احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها - به‌روشنی اقدامات غیرقانونی تجاوزگرانه را نفی می‌کنند. بی‌اعتنایی به این معیارها نه‌تنها صلح و ثبات جهانی را تضعیف می‌کند، بلکه بنیاد‌های کرامت انسانی و اعتماد میان ملت‌ها را نیز ویران می‌سازد.


۲. سنگین‌ترین بار هر جنگ بر دوش مردمان عادی و غیرنظامیان است. بر پایه‌ی فلسفه‌ی اخلاق و فلسفه‌ی سیاسی وظیفه‌ی نخست هر قدرت درگیر جنگ، پایبندی به صیانت از زندگی افرادی است که نه سلاح دارند و نه از نقش مستقیمی در تصمیم‌گیری‌های نظامی برخوردارند.


۳. لازم است کودکان، زنان، سالخوردگان و اقلیت‌های آسیب‌پذیر از هرگونه آسیب جسمانی و روانی و زیستی مصون بمانند. تعرض به بی‌دفاع‌ترین افراد جامعه، نه تنها فراتر از نقض قوانین بلکه فروپاشی وجدان اخلاقی بشر است.

۴. زیربناهای مدنی و فضاهای حیاتی جامعه - از مراکز درمانی و آموزشی گرفته تا شبکه‌های زیستی و اقتصادی و انواع مراکز تولیدی صنعتی و کشاورزی - باید از محاسبات خشونت‌ورزی در تهاجم یا دفاع جدا نگه داشته شوند. نابودی این حوزه‌ها نه پایان جنگ، بلکه آغاز دوره‌ای طولانی از رنج، آوارگی و نابسامانی‌های اجتماعی و اقتصادی و بهداشتی و آموزشی و اقتصادی بخشی از بشریت است که همه‌ی انسان‌ها، به‌ویژه قدرت‌های جنگ‌افروز، به گونه‌ای مستقیم یا غیرمستقیم نسبت به آن مسئول‌اند.


۵. میراث فرهنگی ملت‌ها از آنِ همه‌ی بشریت در درازنای تاریخ است. آثار تاریخی، شهرهای کهن و نشانه‌های تمدنی، حافظه‌ی جمعی نوع انسان‌اند و آسیب به آن‌ها، از میان بردن بخشی از تاریخ و دستاوردهای انسانی و محروم‌کردن نسل‌های آینده از امکان شناخت خود و شناخت دیگر همنوعان است.


۶. امنیت در جهان امروز پدیده‌ای واحد و درهم‌تنیده است. بی‌ثباتی یک بخش از جهان، پیامدهایی فراتر از مرزهای جغرافیایی دارد، و تنها رویکردهای مبتنی بر گفت‌وگو، عدالت و همکاری منطقه‌ای و جهانی می‌توانند صلح پایدار پدید آورند.


۷. ایران و بسیاری از سرزمین‌های منطقه حامل میراث‌های کهن فرهنگی و تمدنی در پیوند با صلح، اخلاق، حکمت، و همزیستی مسالمت‌آمیزند. ایران نه تنها میهن دیرین یک ملت و اقوام بسیار با زبان و دین و فرهنگ و شیوه‌ی زیست گوناگون، بلکه بخشی از میرات تمدنی و فرهنگی جهانی است، و حفاظت از آن نیازمند حساسیت و همبستگی فراملی در همه‌ی کشورها است.


آزادی‌خواهان، عدالت‌جویان، و صلح‌طلبان ایران و جهان


فروتنانه همه‌ی انسان‌ها و نهادهای سیاسی و حقوقی و علمی و فرهنگی و حقوقی و اجتماعی در سراسر جهان را فرامی‌خوانم که با پاسداشت اصول اخلاقی، مواد اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، منشور ملل متحد، تقویت گفت‌وگو، و دفاع از کرامت انسانی، در برابر گسترش خشونت و تخریب ایران ایستادگی کنند. امروز بیش از هر زمان به صدایی جمعی نیاز داریم، صدایی که بتواند منطق جنگ را مهار کند، و به ایجاد شرایط لازم و کافی برای دستیابی به صلح عادلانه و پایدار یاری رساند.آینده‌ی بشر وابسته به توان ما در پاسداری از زندگی، فرهنگ و اخلاق و معنویت و امکان همزیستی مسالمت‌آمیز و سازنده است.


صلح تنها نبودِ جنگ نیست؛ صلح آن شرایطی است که هر انسان بتواند بدون هر گونه ترس برای زندگی، با امید و با کرامت، استعدادهای خود شکوفا کند و جهان خود و دیگران را در همکاری با انسان‌های دیگر را بسازد.


موسی اکرمی، استاد فلسفه و دبیر علمی نهمین همایش سالانه‌ی «انجمن علمی مطالعات صلح ایران» (بنیادهای فلسفی مکتب ایرانی صلح)


آدینه، سیزدهم فروردین ماه ۱۴۰۵، دوم آوریل ۲۰۲۶، روزی که بایسته و شایسته است همه‌ی ایرانیان - از هر جنس و قومیتی، با هر فرهنگ و جهان‌بینی و زبان و شغلی - باید در تکمیل بزرگترین جشن‌های جهان، یعنی جشن‌های دیرین نوروزی ایرانی، به دامان طبیعت روند و به آینده‌ی سبز لبخند زنند، نه این که احتمالاً با بمب و موشک و پهپاد متجاوزان در خاک و خون علتند یا شاهد کشته‌شدن دیگران و ویرانی خانه‌ها و بیمارستان‌ها و مراکز آموزشی (از دبستان و دبیرستان تا دانشگاه) و مساجد و کلیساها و کارخانه‌ها و مزارع و جاده‌ها و پل‌ها باشند.