سپیده
⏪سپیده
موسی اکرمی
شب
آنچنان کش آمد
که گمان برد
صاحبِ جهان است.
ما
چراغی نداشتیم
جز قلبی
که خاموش نشد.
در دلِ انار
خون،
دوباره
آموخت
چگونه
نور شود.
هیچ فرمانی
طلوع را
لغو نکرد.
سپیده
از جائی آمد
که دیوار
ترک خورده بود.
آنها
شب را ساختند،
ما
فردا را.
و خورشید
بی اجازتی
بازگشت. ...
موسی اکرمی
پگاه دوشنبه، اورمزدروز از دیماه، دیگان، ۱۴.۴
+ نوشته شده در دوشنبه یکم دی ۱۴۰۴ ساعت 7:31 توسط موسی اکرمی
|
این وبلاگی شخصی است، بهرهگیر از دو زبان پارسی و انگلیسی، برای آگاهیدِهی آکادمیایی در بارۀ کارهای ویژۀ خود من در زمینههائی از فلسفه (از فلسفۀ عام تا فلسفههای خاص) و علم (از علوم طبیعی تا علوم اجتماعی) و هنر (از شعر تا سینما) که همواره بدانها پرداختهام. آشکار است که هرگونه بهرهگیری از نوشتهها تنها با ذکر مأخذ و نام نویسنده، بهویژه با دادن نشانی آن در این وبلاگ، آزاد است.