محورهای اصلی و فرعی نهمین همایش «انجمن علمی مطالعات صلح ایران» با موضوع «بنیادهای هستی‌شناختی، شناخت‌شناختی و روش‌شناختی مکتب ایرانی صلح»، سال 1404 - بخش یکم

موسی اکرمی (دبیر علمی همایش)

به مناسبت نشست معرفی محورهای نهمین همایش سالانه در پانزدهم مهر ماه ۱۴۰۴

توضیحاتی کوتاه در باره‌ی محورهای اصلی و محورهای فرعی

در زیر نُه محور در بینادهای هستی‌شناختی مکتب ایرانی صلح، و چهار زیرمحور در هر محور معرفی می‌شوند.

توجه. عنوان و تعداد محورها و محورهای فرعی واجد هیچ حصر منطقی و محدودیتی نیستند. ازاین‌رو علاقه‌مندان به شرکت در همایش می‌توانند محورها و همچنین محورهای فرعیی دیگری را، به دلخواه خودف در پیوند با مکتب ایرانی صلح، موضوع مقاله‌ی خود قرار دهند.

بخش یکم. محورهای اصلی در بخش «بنیادهای هستی‌شناختی مکتب ایرانی صلح»

درآمد

صلح در اندیشه‌ی ایرانی، تنها به معنای فقدان جنگ و نزاع نیست، بلکه بخشی بنیادین از نظم هستی و کیهان تلقی می‌شود. در سنت ایران باستان، مفاهیمی همچون «اشه»، «داد» و «هماهنگی کیهانی» جایگاهی اساسی در پیوند با صلح داشته‌اند و در تقابل با نیروهای شر و آشوب، صورت‌بندی فلسفی و دینی یافته‌اند. اسطوره‌ها، حماسه‌ها، و حکمت‌های ایرانی نیز با تأکید بر عدالت، نور، خیر و همزیستی با طبیعت، صلح را به عنوان حقیقتی هستی‌شناختی تصویر کرده‌اند. این بنیادها در طول تاریخ، از حکمت خسروانی و متون زرتشتی تا عرفان اسلامی و حکمت متعالیه، بازخوانی و بازتفسیر شده و به بخشی از ستون‌های اصلی فرهنگ ایرانی بدل گشته‌اند. بررسی این بنیاد‌ها می‌تواند به فهم ژرف‌تر جایگاه صلح در جهان‌بینی ایرانی و نیز به ارائه‌ی الگوهائی برای صلح پایدار در جهان معاصر یاری رساند.

1. تعریف و جایگاه صلح در نظام هستی‌شناختی (نظم کیهانی) ایران باستان

محورهای فرعی:
1.1. صلح چونان هماهنگی کیهانی (اشه/ارتا): در اندیشه‌ی زرتشتی، صلح بخشی از نظم جهان‌شمول است که هستی را پایدار می‌سازد. بدون صلح، اشه فرو می‌پاشد و هرج‌ومرج جای آن را می‌گیرد.

1.2. صلح چونان اصل هستی‌شناختی نه صرفاً اجتماعی: در این دیدگاه، صلح تنها وضعیت انسانی نیست، بلکه حقیقتی است که در خودِ کیهان تعبیه شده است.

1.3. جایگاه صلح در نسبت با آفرینش: جهان چونان آفریده‌ی اهورامزدا بر بنیاد هماهنگی و نظم شکل گرفته و صلح رکن اصلی این آفرینش است.

1.4. صلح چونان پیش‌شرط بقا: بدون صلح میان عناصر متضاد و نیروهای متقابل، هستی پایدار نمی‌ماند؛ این اصل، در اندیشه‌ی ایران باستان زیربنایی است.

2. رابطه‌ی صلح با دوگانه‌های هستی‌شناختی (اهورامزدا-اهریمن، نور-تاریکی، خیر-شر)

محورهای فرعی:
2.1. صلح و تقابل بنیادین خیر و شر: صلح در این چارچوب به معنای چیرگی نیروی خیر بر شر و غلبه‌ی نظم بر آشوب است.
2.2. نور و تاریکی: صلح چونان روشنایی و شفافیت در برابر تاریکی قرار می‌گیرد که نماد نزاع و هرج‌ومرج است.
2.3. اهورامزدا و اهریمن: صلح بیانگر همسویی با اهورامزدا، آفریننده‌ی اشه، و مقاومت در برابر اهریمن است.
2.4. صلح چونان تعادل دوسویه: هرچند جهان از تضاد نیروها ساخته شده، صلح توازن و همزیستی نسبی را میان این نیروها پدید می‌آورد.

3. هستی‌شناسی صلح در اسطوره‌ها و ادبیات حماسی ایران

محورهای فرعی:
3.1. اسطوره‌های آفرینش و نقش صلح در پیوند انسان و کیهان: اسطوره‌ها نشان می‌دهند که صلح همزاد نظم کیهانی است.
3.2. شاهنامه و صلح چونان برقراری داد: در حماسه‌ها، صلح زمانی محقق می‌شود که پادشاه دادگر تعادل را میان نیروها برقرار می‌سازد.

3.3. صلح چونان قهرمانی اخلاقی: قهرمانان اسطوره‌ای اغلب در پی بازگرداندن صلح و آرامش‌اند، نه صرفاً پیروزی جنگی.
3.4. تضاد جنگ و صلح در متون حماسی: جنگ‌ها چونان ابزاری برای برقراری صلح پایدار و دفع هرج‌ومرج تصویر می‌شوند.

4. هماهنگی اجتماعی و کیهانی چونان بنیاد صلح پایدار در اندیشه‌ی ایرانی

محورهای فرعی:
4.1. اشه (نظم کیهانی) و دروگ (دروغ/بی‌نظمی): صلح زمانی برقرار می‌شود که هماهنگی کیهانی در جامعه بازتاب یابد.
4.2. صلح اجتماعی چونان انعکاس نظم کیهانی: هماهنگی میان افراد و طبقات اجتماعی معادل هماهنگی میان نیروهای کیهان است.

4.3. مسئولیت انسان در حفظ هماهنگی: انسان‌ها با انتخاب راستگویی، عدالت و راستی، صلح را در جامعه و کیهان تداوم می‌بخشند.
4.4. پایداری صلح از راه مشارکت جمعی: جامعه تنها با پیوند میان ارزش‌های فردی و کیهانی می‌تواند صلحی پایدار داشته باشد.

5. پیوند عدالت و صلح در فلسفه‌های ایرانی (از حکمت خسروانی تا حکمت متعالیه)

محورهای فرعی:
5.1. عدالت چونان بنیاد صلح در حکمت خسروانی: عدالت شرط اصلی سامان اجتماعی و سیاسی است که صلح را تضمین می‌کند.

5.2. سهروردی و حکمت اشراقی: صلح در پیوند با نور و عدالت تعریف می‌شود، جایی که حقیقت در پرتو عدل آشکار می‌گردد.
5.3. ملاصدرا و حکمت متعالیه: صلح بر بنیاد حرکت جوهری و عدالت وجودی معنا می‌یابد، یعنی هنگامی صلح تحقق می‌یابد که هر چیز بر متن حرکت جوهری چونان پویایی پیوسته‌ی وجود در جایگاه حقیقی خود قرار گیرد.

5.4. عدالت اجتماعی و صلح پایدار: عدالت چونان توازن در روابط انسانی، بازتاب صلح کیهانی است.

6. بنیاد‌های هستی‌شناختی صلح در فلسفه و عرفان ایران پس از اسلام

محورهای فرعی:
6.1. ابن‌سینا و صلح وجودی: وجود چونان خیر مطلق تلقی می‌شود و صلح در حرکت به سوی کمال آن است.
6.2. عرفان وحدت وجودی ابن‌عربی (در خوانش ایرانی، به‌ویژه با تفسیرهای کسانی چون صدرالدین قونوی، داوود قیصری و بعدها ملاصدرا و حتی اقبال لاهوری): صلح بازتاب وحدت هستی است که همه‌ی تعارض‌ها را در خویش حل می‌کند.

6.3. مولانا و صلح چونان عشق: صلح در اندیشه مولوی، عشق است که تضادها را رفع می‌کند و وحدت می‌آفریند.
6.4. صلح در حکمت اشراقی و صوفیانه: هماهنگی میان عقل و دل، جسم و جان، انسان و خدا، بنیاد صلح راستین است.

7. پیوند صلح با طبیعت در اندیشه‌ی ایرانی (از نقش عناصر چهارگانه تا نگرش‌های زیست‌محیطی)

محورهای فرعی:
7.1. نقش عناصر چهارگانه (آب، خاک، باد، آتش): صلح در گرو هماهنگی و پاکیزگی عناصر طبیعت است.
7.2. پرهیز از آلایش و بی‌حرمتی به طبیعت: در سنت ایرانی، بی‌احترامی به طبیعت برابر با برهم‌زدن صلح کیهانی است.
7.3. محیط زیست و صلح پایدار: اندیشه ایرانی می‌تواند مبنای فلسفی برای صلح زیست‌محیطی معاصر باشد.
7.4. طبیعت چونان آموزگار صلح: همزیستی موجودات در طبیعت، الگویی برای روابط انسانی در صلح ارائه می‌دهد.

8. مطالعه‌ی تطبیقی میان هستی‌شناسی صلح در مکتب ایرانی با دیگر مکاتب صلح شرق و غرب

محورهای فرعی:
8.1. مقایسه با اندیشه‌ی بودایی: صلح درونی در بودیسم در برابر صلح کیهانی در اندیشه‌ی ایرانی.
8.2. مقایسه با اندیشه‌ی یونانی: صلح چونان تعادل قوا در فلسفه‌ی یونانی در برابر صلح چونان نظم هستی‌شناختی-قدسی در ایران.
8.3. مقایسه با فلسفه‌ی مسیحی-مدرسی: صلح در پیوند با خدا در سنت مسیحی و نسبت آن با مفهوم اشه.
8.4. گفت‌وگو با فلسفه‌های مدرن غربی: مقایسه با کانت (صلح جاودانه) و هگل (آشتی در تاریخ).

9. بنیادهای هستی‌شناختی مکتب ایرانی صلح در رویارویی با چالش‌های معاصر ملی و بین‌المللی

محورهای فرعی:
9.1. صلح و بحران‌های زیست‌محیطی: بازخوانی سنت ایرانی برای رویارویی با نابسامانی‌های محیط زیست جهانی.
9.2. صلح و منازعات قومی-ملی: کاربرد اصول هستی‌شناختی صلح ایرانی در مدیریت چندفرهنگی و چندقومیتی.
9.3. صلح و جهانی‌شدن: امکان بازخوانی اشه برای ساخت نظم صلح‌آمیز در عصر جهانی‌شدن.
9.4. صلح و فناوری نوین: پیوند نگاه ایرانی با اخلاق فناوری و تهدیدهای هوش مصنوعی و تسلیحات.

بنیادهای هستی‌شناختی مکتب ایرانی صلح

بنیادهای شناخت‌شناختی مکتب ایرانی صلح

بنیادهای روش‌شناختی مکتب ایرانی صلح